اشعار و سخنان بزرگان

غزلیات حافظ ، رباعیات خیام ، سخنان بزرگان و ...

اشعار و سخنان بزرگان

غزلیات حافظ ، رباعیات خیام ، سخنان بزرگان و ...

غزل شماره 276 - غزلیات حافظ

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش


ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال

مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش


رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار

کار ملک است آن که تدبیر و تامل بایدش


تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش


با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرام

هر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش


نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشید

این دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش


ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند

دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش


کیست حافظ تا ننوشد باده بی آواز رود

عاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش

غزل شماره 275 - غزلیات حافظ

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش

وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش


طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه

تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش


زهد گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند

در حلقه چمن به نسیم بهار بخش


راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان

خون مرا به چاه زنخدان یار بخش


یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن

وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش


ای آن که ره به مشرب مقصود برده‌ای

زین بحر قطره‌ای به من خاکسار بخش


شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید

ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش


ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح

گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش

غزل شماره 274 - غزلیات حافظ

به دور لاله قدح گیر و بی‌ریا می‌باش

به بوی گل نفسی همدم صبا می‌باش


نگویمت که همه ساله می پرستی کن

سه ماه می خور و نه ماه پارسا می‌باش


چو پیر سالک عشقت به می حواله کند

بنوش و منتظر رحمت خدا می‌باش


گرت هواست که چون جم به سر غیب رسی

بیا و همدم جام جهان نما می‌باش


چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان

تو همچو باد بهاری گره گشا می‌باش


وفا مجوی ز کس ور سخن نمی‌شنوی

به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می‌باش


مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشر رندان پارسا می‌باش

غزل شماره 273 - غزلیات حافظ

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

حریف خانه و گرمابه و گلستان باش

شکنج زلف پریشان به دست باد مده

مگو که خاطر عشاق گو پریشان باش

گرت هواست که با خضر همنشین باشی

نهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش

زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیست

بیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش

طریق خدمت و آیین بندگی کردن

خدای را که رها کن به ما و سلطان باش

دگر به صید حرم تیغ برمکش زنهار

و از آن که با دل ما کرده‌ای پشیمان باش

تو شمع انجمنی یک زبان و یک دل شو

خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

کمال دلبری و حسن در نظربازیست

به شیوه نظر از نادران دوران باش

خموش حافظ و از جور یار ناله مکن

تو را که گفت که در روی خوب حیران باش

غزل شماره 272 - غزلیات حافظ

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش


زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش


در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش


دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش


خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش


تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش


حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش