-
غزل شماره 370 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 18:05
صلاح از ما چه میجویی که مستان را صلا گفتیم به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتیم در میخانهام بگشا که هیچ از خانقه نگشود گرت باور بود ور نه سخن این بود و ما گفتیم من از چشم تو ای ساقی خراب افتادهام لیکن بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم اگر بر من نبخشایی پشیمانی خوری آخر به خاطر دار این معنی که در خدمت کجا گفتیم قدت...
-
غزل شماره 369 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 18:04
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آن چه ما پنداشتیم تا درخت دوستی بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم شیوه چشمت فریب جنگ داشت ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم گلبن حسنت نه خود شد دلفروز ما دم همت بر او بگماشتیم نکتهها رفت و شکایت کس نکرد جانب حرمت فرونگذاشتیم گفت...
-
غزل شماره 368 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 18:03
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم زاد راه حرم وصل نداریم مگر به گدایی ز در میکده زادی طلبیم اشک آلوده ما گر چه روان است ولی به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم عشوهای...
-
غزل شماره 367 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 18:01
فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من سالها شد که منم بر در میخانه مقیم مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری سر برآرد ز گلم رقص...
-
غزل شماره 366 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 18:00
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم از بد حادثه این جا به پناه آمدهایم ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم تا به اقلیم وجود این همه راه آمدهایم سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت به طلبکاری این مهرگیاه آمدهایم با چنین گنج که شد خازن او روح امین به گدایی به در خانه شاه آمدهایم لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست که در این بحر...
-
غزل شماره 365 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:59
عمریست تا به راه غمت رو نهادهایم روی و ریای خلق به یک سو نهادهایم طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم در راه جام و ساقی مه رو نهادهایم هم جان بدان دو نرگس جادو سپردهایم هم دل بدان دو سنبل هندو نهادهایم عمری گذشت تا به امید اشارتی چشمی بدان دو گوشه ابرو نهادهایم ما ملک عافیت نه به لشکر گرفتهایم ما تخت سلطنت نه به...
-
غزل شماره 364 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:58
ما بی غمان مست دل از دست دادهایم همراز عشق و همنفس جام بادهایم بر ما بسی کمان ملامت کشیدهاند تا کار خود ز ابروی جانان گشادهایم ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیدهای ما آن شقایقیم که با داغ زادهایم پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد گو باده صاف کن که به عذر ایستادهایم کار از تو میرود مددی ای دلیل راه کانصاف میدهیم و ز راه...
-
غزل شماره 363 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:56
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کو به قصد خون ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده میگویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شبهای وصل بگذرد ایام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوست گفتمت پیدا...
-
غزل شماره 362 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:55
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم از بخت شکر دارم و از روزگار هم زاهد برو که طالع اگر طالع من است جامم به دست باشد و زلف نگار هم ما عیب کس به مستی و رندی نمیکنیم لعل بتان خوش است و می خوشگوار هم ای دل بشارتی دهمت محتسب نماند و از می جهان پر است و بت میگسار هم خاطر به دست تفرقه دادن نه زیرکیست مجموعهای بخواه و صراحی بیار...
-
غزل شماره 361 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:53
آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهم من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا بنده معتقد و چاکر دولتخواهم بستهام در خم گیسوی تو امید دراز آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد و اندر آن آینه از حسن تو کرد...
-
غزل شماره 360 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:52
گر از این منزل ویران به سوی خانه روم دگر آن جا که روم عاقل و فرزانه روم زین سفر گر به سلامت به وطن بازرسم نذر کردم که هم از راه به میخانه روم تا بگویم که چه کشفم شد از این سیر و سلوک به در صومعه با بربط و پیمانه روم آشنایان ره عشق گرم خون بخورند ناکسم گر به شکایت سوی بیگانه روم بعد از این دست من و زلف چو زنجیر نگار...
-
غزل شماره 359 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:50
خرم آن روز کز این منزل ویران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب من به بوی سر آن زلف پریشان بروم دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت با دل زخم کش و دیده...
-
غزل شماره 358 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:48
غم زمانه که هیچش کران نمیبینم دواش جز می چون ارغوان نمیبینم به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت چرا که مصلحت خود در آن نمیبینم ز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیر چرا که طالع وقت آن چنان نمیبینم نشان اهل خدا عاشقیست با خود دار که در مشایخ شهر این نشان نمیبینم بدین دو دیده حیران من هزار افسوس که با دو آینه رویش عیان نمیبینم...
-
غزل شماره 357 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:47
در خرابات مغان نور خدا میبینم این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو خانه میبینی و من خانه خدا میبینم خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن فکر دور است همانا که خطا میبینم سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب این همه از نظر لطف شما میبینم هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال با که گویم که در...
-
غزل شماره 356 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:44
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم ز جام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سخن با ماه میگویم پری در خواب میبینم لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم چو...
-
غزل شماره 355 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:42
حالیا مصلحت وقت در آن میبینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم تا حریفان دغا را به جهان کم بینم سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می...
-
غزل شماره 354 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:40
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم جهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریاد که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم جهان...
-
غزل شماره 353 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:38
من ترک عشق شاهد و ساغر نمیکنم صد بار توبه کردم و دیگر نمیکنم باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمیکنم تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم هرگز نمیشود ز سر خود خبر مرا تا در میان میکده سر بر نمیکنم ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نیست برادر نمیکنم این تقویم...
-
غزل شماره 352 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:37
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام در کمینم و انتظار وقت فرصت میکنم واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم با صبا افتان و خیزان میروم تا کوی دوست و از رفیقان ره استمداد همت میکنم خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از...
-
غزل شماره 351 - غزلیات حافظ
سهشنبه 6 مرداد 1394 17:36
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل میزنم این کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم کی بود در زمانه وفا جام می بیار تا من حکایت جم و کاووس کی کنم از نامه سیاه نترسم که روز حشر با فیض لطف او صد از این نامه طی...
-
غزل شماره 350 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:57
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم سخن درست بگویم نمیتوانم دید که می خورند حریفان و من نظاره کنم چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم به دور لاله دماغ مرا علاج کنید گر از میانه بزم طرب کناره کنم ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت حواله سر دشمن به سنگ خاره...
-
غزل شماره 349 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:56
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم دوستان از راست میرنجد نگارم چون کنم نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار عشوهای فرمای تا من طبع را موزون کنم زردرویی میکشم زان طبع نازک بیگناه ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم ای نسیم منزل لیلی خدا را تا...
-
غزل شماره 348 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:54
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم از دل تنگ گنهکار برآرم آهی کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم مایه خوشدلی آن جاست که دلدار آن جاست میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست عقده دربند کمر ترکش...
-
غزل شماره 347 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:50
صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم گر...
-
غزل شماره 346 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:49
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم محتسب داند که من این کارها کمتر کنم من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم بازکش یک دم عنان ای ترک...
-
غزل شماره 345 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:47
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم آه کز طعنه بدخواه ندیدم رویت نیست چون آینهام روی ز آهن چه کنم برو ای ناصح و بر دردکشان خرده مگیر کارفرمای قدر میکند این من چه کنم برق غیرت چو چنین میجهد از مکمن غیب تو بفرما که من سوخته خرمن چه کنم شاه ترکان چو پسندید و به چاهم انداخت دستگیر ار...
-
غزل شماره 344 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:46
عمریست تا من در طلب هر روز گامی میزنم دست شفاعت هر زمان در نیک نامی میزنم بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود دامی به راهی مینهم مرغی به دامی میزنم اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی میزنم هر چند کان آرام...
-
غزل شماره 343 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:45
چل سال بیش رفت که من لاف میزنم کز چاکران پیر مغان کمترین منم هرگز به یمن عاطفت پیر می فروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پیوسته صدر مصطبهها بود مسکنم در شان من به دردکشی ظن بد مبر کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم شهباز دست پادشهم این چه حالت است کز یاد بردهاند هوای نشیمنم حیف است بلبلی چو...
-
غزل شماره 342 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:43
حجاب چهره جان میشود غبار تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس که در سراچه ترکیب تخته بند تنم اگر ز خون دلم بوی شوق میآید عجب مدار که همدرد نافه ختنم...
-
غزل شماره 341 - غزلیات حافظ
دوشنبه 5 مرداد 1394 19:42
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه مستی و رندی نرود از پیشم زهد رندان نوآموخته راهی بدهیست من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم شاه شوریده سران خوان من بیسامان را زان که در کم خردی از همه عالم بیشم بر جبین نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافرکیشم اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا در این خرقه ندانی که چه...