-
رباعی شماره 55 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:25
آن را که به صحرای علل تاختهاند بی او همه کارها بپرداختهاند امروز بهانهای در انداختهاند فردا همه آن بود که در ساختهاند
-
رباعی شماره 54 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:21
آنانکه محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانهای و در خواب شدند
-
رباعی شماره 53 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:18
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ می نوش که بعد از من و تو ماه بسی از سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ
-
رباعی شماره 52 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:16
یک جرعه می ز ملک کاووس به است از تخت قباد و ملکت طوس به است هر ناله که رندی به سحرگاه زند از طاعت زاهدان سالوس به است
-
رباعی شماره 51 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:14
هر سبزه که برکنار جویی رسته است گویی ز لب فرشتهخویی رسته است پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است
-
رباعی شماره 50 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:13
هر ذره که در خاک زمینی بوده است پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است گرد از رخ نازنین به آزرم فشان کانهم رخ خوب نازنینی بوده است
-
رباعی شماره 49 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:12
در هر دشتی که لالهزاری بودهست از سرخی خون شهریاری بودهست هر شاخ بنفشه کز زمین میروید خالی است که بر رخ نگاری بودهست
-
رباعی شماره 48 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:11
نیکی و بدی که در نهاد بشر است شادی و غمی که در قضا و قدر است با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل چرخ از تو هزار بار بیچارهتر است
-
رباعی شماره 47 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:10
می نوش که عمر جاودانی اینست خود حاصلت از دور جوانی اینست هنگام گل و باده و یاران سرمست خوش باش دمی که زندگانی اینست
-
رباعی شماره 46 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:06
می لعل مذابست و صراحی کان است جسم است پیاله و شرابش جان است آن جام بلورین که ز می خندان است اشکی است که خون دل درو پنهان است
-
رباعی شماره 45 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:05
می خوردن و شاد بودن آیین منست فارغ بودن ز کفر و دین دین منست گفتم به عروس دهر کابین تو چیست گفتا دل خرم تو کابین منست
-
رباعی شماره 44 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:04
مهتاب به نور دامن شب بشکافت می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت
-
رباعی شماره 43 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:02
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
-
رباعی شماره 42 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 21:01
گویند مرا که دوزخی باشد مست قولیست خلاف دل در آن نتوان بست گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند فردا بینی بهشت همچون کف دست
-
رباعی شماره 41 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:59
گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
-
رباعی شماره 40 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:56
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است ور بر تن تو عمر لباسی چست است در خیمه تن که سایبانیست ترا هان تکیه مکن که چارمیخش سست است
-
رباعی شماره 39 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:54
فصل گل و طرف جویبار و لب کشت با یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت پیش آر قدح که باده نوشان صبوح آسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت
-
رباعی شماره 38 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:52
عمریست مرا تیره و کاریست نه راست محنت همه افزوده و راحت کم و کاست شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست ما را ز کس دگر نمیباید خواست
-
رباعی شماره 37 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:50
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست دریاب که هفته دگر خاک شدهست می نوش و گلی بچین که تا درنگری گل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست
-
رباعی شماره 36 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:49
دریاب که از روح جدا خواهی رفت در پرده اسرار فنا خواهی رفت می نوش ندانی از کجا آمدهای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
-
رباعی شماره 35 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:46
در فصل بهار اگر بتی حور سرشت یک ساغر می دهد مرا بر لب کشت هر چند به نزد عامه این باشد زشت سگ به ز من است اگر برم نام بهشت
-
رباعی شماره 33 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:44
در خواب بدم مرا خردمندی گفت کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟ می خور که به زیر خاک میباید خفت
-
رباعی شماره 34 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:44
در دایرهای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
-
غزل شماره 32 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:40
در پرده اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانهها کوته نیست
-
رباعی شماره 31 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 20:39
دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ورنیک نیامد این صور عیب کراست
-
رباعی شماره 30 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:27
خاکی که به زیر پای هر نادانی است کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است انگشت وزیر یا سر سلطانی است
-
رباعی شماره 29 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:26
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست بهرچه هست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست
-
رباعی شماره 28 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:26
چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
-
رباعی شماره 27 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:25
چون لاله به نوروز قدح گیر بدست با لالهرخی اگر تو را فرصت هست می نوش به خرمی که این چرخ کهن ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
-
رباعی شماره 26 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:24
چون چرخ بکام یک خردمند نگشت خواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت چون باید مرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت