-
رباعی شماره 25 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:23
چون بلبل مست راه در بستان یافت روی گل و جام باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
-
رباعی شماره 24 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:22
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست برخیز و بجام باده کن عزم درست کاین سبزه که امروز تماشاگه توست فردا همه از خاک تو برخواهد رست
-
رباعی شماره 23 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:21
ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است با اهل خرد باش که اصل تن تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است
-
رباعی شماره 22 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:20
ترکیب پیالهای که درهم پیوست بشکستن آن روا نمیدارد مست چندین سر و پای نازنین از سر و دست از مهر که پیوست و به کین که شکست
-
رباعی شماره 21 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:18
تا چند زنم بروی دریاها خشت بیزار شدم ز بتپرستان کنشت خیام که گفت دوزخی خواهد بود که رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت
-
رباعی شماره 20 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:16
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است گردنده فلک نیز بکاری بوده است هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشمنگاری بوده است
-
رباعی شماره 19 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:15
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلافروز خوش است از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
-
رباعی شماره 18 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:14
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
-
رباعی شماره 17 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:13
این کهنه رباط را که عالم نام است و آرامگه ابلق صبح و شام است بزمیست که وامانده صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
-
رباعی شماره 16 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:12
این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست
-
رباعی شماره 15 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:06
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است در بند سر زلف نگاری بودهست این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که برگردن یاری بودهست
-
رباعی شماره 14 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:05
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت هر کس سخنی از سر سودا گفتند زآن روی که هست کس نمیداند گفت
-
رباعی شماره 13 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:04
ایدل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
-
رباعی شماره 12 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:03
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست بیدادگری شیوه دیرینه تست ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینه تست
-
رباعی شماره 11 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:02
ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت می نوش ندانی ز کجا آمدهای خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
-
رباعی شماره 10 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:01
امروز ترا دسترس فردا نیست و اندیشه فردات بجز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
-
رباعی شماره 9 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 19:00
اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است میخور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است
-
رباعی شماره 8 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:58
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
-
رباعی شماره 7 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:57
آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
-
رباعی شماره 6 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:55
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
-
رباعی شماره 5 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:52
هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
-
رباعی شماره 4 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:51
گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنیاد مکن تو حیله و دستانرا تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلامست آنرا
-
رباعی شماره 3 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:49
قرآن که مهین کلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را بر گرد پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را
-
رباعی شماره 2 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:48
چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را
-
رباعی شماره 1 - رباعیات خیام
چهارشنبه 7 مرداد 1394 18:44
برخیز و بیا بتا برای دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزهها کنند از گل ما
-
غزل شماره 495 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 01:15
می خواه و گل افشان کن از دهر چه میجویی این گفت سحرگه گل بلبل تو چه میگویی مسند به گلستان بر تا شاهد و ساقی را لب گیری و رخ بوسی می نوشی و گل بویی شمشاد خرامان کن و آهنگ گلستان کن تا سرو بیاموزد از قد تو دلجویی تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی امروز که بازارت پرجوش خریدار است دریاب...
-
غزل شماره 494 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 01:14
ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی هر جا که روی زود پشیمان به درآیی هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش آدم صفت از روضه رضوان به درآیی شاید که به آبی فلکت دست نگیرد گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی جان میدهم از حسرت دیدار تو چون صبح باشد که چو خورشید درخشان به درآیی چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت کز غنچه چو گل خرم و...
-
غزل شماره 493 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 01:13
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی دایم گل این بستان شاداب نمیماند دریاب ضعیفان را در وقت توانایی دیشب گله زلفش با باد همیکردم گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی صد باد صبا این جا با سلسله میرقصند این است حریف ای دل تا باد نپیمایی مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد کز دست بخواهد شد...
-
غزل شماره 492 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 01:11
سلامی چو بوی خوش آشنایی بدان مردم دیده روشنایی درودی چو نور دل پارسایان بدان شمع خلوتگه پارسایی نمیبینم از همدمان هیچ بر جای دلم خون شد از غصه ساقی کجایی ز کوی مغان رخ مگردان که آن جا فروشند مفتاح مشکل گشایی عروس جهان گر چه در حد حسن است ز حد میبرد شیوه بیوفایی دل خسته من گرش همتی هست نخواهد ز سنگین دلان مومیایی می...
-
غزل شماره 491 - غزلیات حافظ
چهارشنبه 7 مرداد 1394 01:09
به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی خیال سبزخطی نقش بستهام جایی امید هست که منشور عشقبازی من از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد بیا ببین که که را میکند تماشایی به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید که میرویم به داغ بلندبالایی زمام...