-
مرثیه - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 15:29
خشمگین و مست و دیوانه ست خاک را چون خیمه ای تاریک و لرزان بر می افرازد باز ویران می کند زود آنچه می سازد همچو جادویی توانا ، هر چه خواهد می تواند باد پیل ناپیدای وحشی باز آزاد است مست و دیوانه بر زمین و بر زمان تازد کوبد و آشوبد و بر خاک اندازد چه تناورهای برو مند و چه بی برگان عاطل را که تکانی داد و از بن کند خانه...
-
سر کوه بلند - مهدی اخوان ثالث
جمعه 16 مرداد 1394 19:04
سر کوه بلند آمد سحر باد ز توفانی که می آمد خبرداد درخت و سبزه لرزیدند و لاله به خاک افتاد و مرغ از چهچهه افتاد سر کوه بلند ابر است و باران زمین غرق گل و سبزه ی بهاران گل و سبزه ی بهاران خاک و خشت است برای آن که دور افتد ز یاران سر کوه بلند آهوی خسته شکسته دست و پا ، غمگین نشسته شکست دست و پا درد است ، اما نه چون درد...
-
قصیده - مهدی اخوان ثالث
جمعه 16 مرداد 1394 18:59
همچو دیوی سهمگین در خواب پیکرش نیمی به سایه ، نیم در مهتاب درکنار برکه ی آرام اوفتاده صخره ای پوشیده از گلسنگ کز تنش لختی به ساحل خفته و لختی دگر در آب سوی دیگر بیشه ی انبوه همچو روح عرصه ی شطرنج در همان لحظه ی شکست سخت ، چون پیروزی دشوار لحظه ی ژرف نجیب دلکش بغرنج سوی دیگر آسمان باز واندر آن مرغان آرام سکوتی پاک ، در...
-
برف - مهدی اخوان ثالث
جمعه 16 مرداد 1394 18:48
پاسی از شب رفته بود و برف می بارید چون پر افشان پری های هزار افسانه ی از یادها رفته باد چونان آمری مأمور و ناپیدا بس پریشان حکمها می راند مجنون وار بر سپاهی خسته و غمگین و آشفته برف می بارید و ما خاموش فارغ از تشویش نرم نرمک راه می رفتیم کوچه باغ ساکتی در پیش هر به گامی چند گویی در مسیر ما چراغی بود زاد سروی را به...
-
پیغام - مهدی اخوان ثالث
جمعه 16 مرداد 1394 01:44
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فر بلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر ایا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای...
-
با همین دل و چشمهایم ، همیشه - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 15 مرداد 1394 20:38
با همین چشم ، همین دل دلم دید و چشمم می گوید آن قدر که زیبایی رنگارنگ است ،هیچ چیز نیست زیرا همه چیز زیباست ،زیاست ،زیباست و هیچ چیز همه چیز نیست و با همین دل ، همین چشم چشمم دید ، دلم می گوید آن قد که زشتی گوناگون است ،هیچ چیز نیست زیرا همه چیز زشت است ، زشت است ، زشت است و هیچ چیز همه چیز نیست زیبا و زشت ، همه چیز و...
-
پیامی از آن سوی پایان - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 15 مرداد 1394 20:28
اینجا که ماییم سرزمین سرد سکوت است بالهامان سوخته ست ، لبها خاموش نه اشکی ، نه لبخندی ،و نه حتی یادی از لبها و چشمها زیراک اینجا اقیانوسی ست که هر بدستی از سواحلش مصب رودهای بی زمان بودن است وزآن پس آرامش خفتار و خلوت نیستی همه خبرها دروغ بود و همه ایاتی که از پیامبران بی شمار شنیده بودم بسان گامهای بدرقه کنندگان...
-
وداع - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 15 مرداد 1394 20:23
سکوت صدای گامهایم را باز پس می دهد با شب خلوت به خانه می روم گله ای کوچک از سگها بر لاشه ی سیاه خیابان می دوند خلوت شب آنها را دنبال می کند و سکوت نجوای گامهاشان را می شوید من او را به جای همه بر می گزینم و او می داند که من راست می گویم او همه را به جای من بر می گزیند و من می دانم که همه دروغ می گویند چه می ترسد از...
-
چه آرزو ها - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 15 مرداد 1394 20:18
درآمد چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم چها که می بینم و باور ندارم چها ،چها ، چها ، که می بینم و باور ندارم مویه حذر نجویم از هر چه مرا برسر اید گو در اید ، در اید که بگذر ندارد و من هم که بگذر ندارم برگشت به فرود اگرچه باور ندارم که یاور ندارم چه آرزوها که داشتم من و دیگر ندارم مخالف سپیده سر زد و من خوابم نبرده...
-
قولی در ابوعطا - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 15 مرداد 1394 20:16
کرشمه ی درآمد دگر تخته پاره به امواج دریا سپرده ام من زمام حسرت به دست دریغا سپرده ام من همه بودها دگرگون شد سواحل آشنایی در ابرهای بی سخاوت پنهان گشت جزیره های طلایی در آب تیره مدفون شد برگشت افق تا افق آب است کران تا کران دریا حجاز 1 ببر ای گهواره ی سرد ! ای موج مرا به هر کجا که خواهی دگر چه بیم و دگر چه پروا چه بیم...
-
آخر شاهنامه - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:42
این شکسته چنگ بی قانون رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر گاه گویی خواب می بیند خویش را در بارگاه پر فروغ مهر طرفه چشم انداز شاد و شاهد زرتشت یا پریزادی چمان سرمست در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می بیند روشنی های دروغینی کاروان شعله های مرده در مرداب بر جبین قدسی محراب می بیند یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را می سراید شاد قصه ی...
-
بی دل - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:38
آری ، تو آنکه دل طلبد آنی اما افسوس دیری ست کان کبوتر خون آلود جویای برج گمشده ی جادو پرواز کرده ست
-
غزل 3 - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:31
ای تکیه گاه و پناه زیباترین لحظه های پرعصمت و پر شکوه تنهایی و خلوت من ای شط شیرین پرشوکت من ای با تو من گشته بسیار درکوچه های بزرگنجابت ظاهر نه بن بست عابر فریبنده ی استجابت در کوچه های سرور و غم راستینی که مان بود در کوچه باغ گل سکت نازهایت در کوچه باغ گل سرخ شرمم در کوچه های نوازش در کوچه های چه شبهای بسیار تا ساحل...
-
طلوع - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:22
پنچره باز است و آسمان پیداست گل به گل ابر سترون در زلال آبی روشن رفته تا بام برین ، چون آبگینه پلکان ، پیداست من نگاهم مثل نو پرواز گنجشک سحرخیزی پله پله رفته بی روا به اوجی دور و زین پرواز لذتم چون لذت مرد کبوترباز پنجره باز است و آسمان در چارچوب دیدگه پیدا مثل دریا ژرف آبهایش ناز و خواب مخمل آبی رفته تا ژرفاش پاره...
-
دریغ - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:19
بی شکوه و غریب و رهگذرند یادهای دگر ، چو برق و چو باد یاد تو پرشکوه و جاوید است و آشنای قدیم دل ، اما ای دریغ ! ای دریغ ! ای فریاد با دل من چه می تواند کرد یادت ؟ ای باد من ز دل برده من گرفتم لطیف ، چون شبنم هم درخشان و پک ، چون باران چه کنند این دو ، ای بهشت جوان با یکی برگ پیر و پژمرده ؟
-
ناژو - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 21:16
دور از گزند و تیررس رعد و برق و باد وز معبر قوافل ایام رهگذر با میوده ی همیشگیش ،سبزی مدام ناژوی سالخورد فرو هشته بال و پر او در جوار خویش دیده ست بارها بس مرغهای مختلف الوان نشسته اند بر بیدهای وحشی و اهلی چنارها پر جست و خیز و بیهوده گو طوطی بهار اندیشنک قمری تابستان اندوهگین قناری پاییز خاموش و خسته زاغ زمستان اما...
-
بازگشت زاغان - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:48
در آستان غروب بر آبگون به خاکستری گراینده هزار زورق سیر و سیاه می گذرد نه آفتاب ، نه ماه بر آبدان سپید هزار زورق آواز خوان سیر و سیاه یکی ببین که چه سان رنگها بدل کردند سپهر تیره ضمیر و ستاره ی روشن جزیره های بلورین به قیر گون دریا به یک نظاره شدند چو رقعه های سیه بر سپید پیراهن هزار همره گشت و گذار یکروزه هزار مخلب و...
-
گله - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:42
شب خامش است و خفته در انبان تنگ روی شهر پلید کودن دون ، شهر روسپی ناشسته دست و رو برف غبار بر همه نقش و نگار او بر یاد و یادگارش ، آن اسب ، آن سوار بر بام و بر درختش ، و آن راه و رهسپار شب خاموش است و مردم شهر غبار پوش پیموده راه تا قلل دور دست خواب در آرزوی سایه ی تری و قطره ای رؤیای دیر باورشان را کنده است همت ابری...
-
دریچه ها - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:39
ما چون دو دریچه ، رو به روی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز اینده عمر اینه ی بهشت ، اما ... آه بیش از شب و روز تیر و دی، کوتاه اکنون دل من شکسته و خسته ست زیرا یکی از دریچه ها بسته ست نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد نفرین به سفر ، که هر چه کرد او کرد
-
خزانی - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:37
پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتناک آنک ، بر آن چنار جوان ، آنک خالی فتاده لانه ی آن لک لک او رفت و رفت غلغل غلیانش پوشیده ، پک ، پیکر عریانش سر زی سپهر کردن غمگینش تن با وقار شستن شیرینش پاییز جان ! چه شوم ، چه وحشتنک رفتند مرغکان طلایی بال از سردی و سکوت سیه خستند وز بید و کاج و سرو نظر بستند رفتند سوی نخل ، سوی گرمی و...
-
غزل 2 - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:35
تا کند سرشار شهدی خوش هزاران بیشه ی کندوی یادش را می مکید از هر گلی نوشی بی خیال از آشیان سبز ، یا گلخانه ی رنگین کان ره آورد بهاران است ، وین پاییز را ایین می پرید از باغ آغوشی به آغوشی آه ، بینم پر طلا زنبور مست کوچکم اینک پیش این گلبوته ی زیبای داوودی کندویش را در فراموشی تکانده ست ، آه می بینم یاد دیگر نیست با او...
-
مرداب - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 19:33
این نه آب است کآتش را کند خاموش با تو گویم ، لولی لول گریبان چک آبیاری می کنم اندوه زار خاطر خود را زلال تلخ شور انگیز تکزاد پک آتشنک در سکوتش غرق چون زنی عیران میان بستر تسلیم ، اما مرده یا در خواب بی گشاد و بست لبخندی و اخمی ، تن رها کرده ست پهنه ور مرداب بی تپش و آرام مرده یا در خواب مردابی ست و آنچه در وی هیچ...
-
گل - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:49
همان رنگ و همان روی همان برگ و همان بار همان خنده ی خاموش در او خفته بسی راز همان شرم و همان ناز همان برگ سپید به مثل ژاله ی ژاله به مثل اشک نگونسار همان جلوه و رخسار نه پژمرده شود هیچ نه افسرده ، که افسردگی روی خورد آب ز پژمردگی دل ولی در پس این چهره دلی نیست گرش برگ و بری هست ز آب و ز گلی نیست هم از دور ببینش به...
-
میراث - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:34
پوستینی کهنه دارم من یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبار آلود سالخوردی جاودان مانند مانده میراث از نیکانم مرا ، این روزگار آلود جز پدرم آیا کسی را می شناسم من کز نیکانم سخن گفتم ؟ نزد آن قومی که ذرات شرف در خانه ی خونشان کرده جا را بهر هر چیز دگر ، حتی برای آدمیت ، تنگ خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن ، که من گفتم جز پدرم...
-
چون سبوی تشنه - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:31
از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری ست چون سبوی تشنه کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند سنگ دوستان و دشمنان را می شناسم من زندگی را دوست می دارم مرگ را دشمن وای ، اما با که باید گفت این ؟ من دوستی دارم که به دشمن خواهم از او التجا بردن جویبار لحظه ها جاری
-
غزل 1 - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:26
باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پک جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خک نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال می زنم در غزلی باده صفت آتشنک بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم ؟ که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم همه سر چشمم و از دیدن او محرومم همه تن دستم و از دامن او کوتاهم باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس بزدم ،...
-
کاوه یا اسکندر؟ - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 14 مرداد 1394 10:19
موجها خوابیده اند ، آرام و رام طبل توفان از نو افتاده است چشمه های شعله ور خشکیده اند آبها از آسیا افتاده است در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی اید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمنکان بی فغان و بی خروش آهها در سینه ها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بالها در سکوت جاودان مدفون شده ست هر چه غوغا بود و قیل و...
-
رباعی شماره 178 - رباعیات خیام
شنبه 10 مرداد 1394 00:51
هنگام صبوح ای صنم فرخ پی برساز ترانهای و پیشآور می کافکند بخاک صد هزاران جم و کی این آمدن تیرمه و رفتن دی
-
رباعی شماره 177 - رباعیات خیام
شنبه 10 مرداد 1394 00:51
هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری تا چند کنی بر گل مردم خواری انگشت فریدون و کف کیخسرو بر چرخ نهاده ای چه میپنداری
-
رباعی شماره 176 - رباعیات خیام
شنبه 10 مرداد 1394 00:50
گر کار فلک به عدل سنجیده بدی احوال فلک جمله پسندیده بدی ور عدل بدی بکارها در گردون کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی