-
گرگ هار - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 28 مرداد 1394 17:30
گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز می دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعله ی چشم تو سیاه تو چه آسوده و بی باک خرامی به برم آه ، می ترسم ، آه آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و...
-
بیمار - مهدی اخوان ثالث
چهارشنبه 28 مرداد 1394 00:30
بیمارم ، مادرجان می دانم ، می بینی می بینم ، می دانی می ترسی ، می لرزی از کارم ، رفتارم ، مادرجان می دانم ، می بینی گه گریم ، گه خندم گه گیجم ، گه مستم و هر شب تا روزش بیدارم ، بیدارم ، مادرجان می دانم ، می دانی کز دنیا ، وز هستی هشیاری ، یا مستی از مادر ، از خواهر از دختر ، از همسر از این یک ، و آن دیگر بیزارم ،...
-
روشنی - مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:17
ای شده چون سنگ سیاهی صبور پیش دروغ همه لبخندها بسته چو تاریکی جاویدگر خانه به روی همه سوگندها من ز تو باور نکنم ، این تویی ؟ دوش چه دیدی ، چه شنیدی ، به خواب ؟ بر تو ، دلا ! فرخ و فرخنده باد دولت این لرزش و این اضطراب زنده تر از این تپش گرم تو عشق ندیده ست و نبیند دگر پاکتر از آه تو پروانه ای بر گل یادی ننشیند دگر
-
لحظه - مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:15
همه گویند که : تو عاشق اویی گر چه دانم همه کس عاشق اویند لیک می ترسم ، یا رب نکند راست بگویند ؟
-
جرقه - مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 27 مرداد 1394 17:10
به چشمان سیاه و روی شاداب و صفای دل گل باغ شب و دریا و مهتاب است پنداری درین تاریک شب ، با این خمار و خسته جانیها خوش اید نقش او در چشم من ، خواب است پنداری
-
گزارش - مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 27 مرداد 1394 12:30
خدایا ! پر از کینه شد سینه ام چو شب رنگ درد و دریغا گرفت دل پاکروتر ز ایینه ام دلم دیگر آن شعله ی شاد نیست همه خشم و خون است و درد و دریغ سرایی درین شهرک آباد نیست خدایا ! زمین سرد و بی نور شد بی آزرم شد ، عشق ازو دور شد کهن گور شد ، مسخ شد ، کور شد مگر پشت این پرده ی آبگون تو ننشسته ای بر سریر سپهر به دست اندرت رشته...
-
زمستان - مهدی اخوان ثالث
دوشنبه 26 مرداد 1394 12:30
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را دید ، نتواند که ره تاریک و لغزان است وگر دست محبت سوی کسی یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک چو دیوار ایستد در پیش چشمانت نفس کاین است...
-
برای دخترکم لاله و آقای مینا - مهدی اخوان ثالث
دوشنبه 26 مرداد 1394 12:22
با دستهای کوچک خویش بشکاف از هم پرده ی پاک هوا را بشکن حصار نور سردی را که امروز در خلوت بی بام و در کاشانه ی من پر کرده سر تا سر فضا را با چشمهای کوچک خویش کز آن تراود نور بی نیرنگ عصمت کم کم ببین این پر شگفتی عالم ناآشنا را دنیا و هر چیزی که در اوست از آسمان و ابر و خورشید و ستاره از مرغها ، گلها و آدمها و سگها وز...
-
مرداب - مهدی اخوان ثالث
شنبه 24 مرداد 1394 12:30
عمر من دیگر چون مردابی ست راکد و ساکت و آرام و خموش نه از او شعله کشد موج و شتاب نه در او نعره زند خشم و خروش گاهگه شاید یک ماهی پیر مانده و خسته در او بگریزد وز خرامیدن پیرانه ی خویش موجکی خرد و خفیف انگیزد یا یکی شاخه ی کم جرأت سیل راه گم کرده ، پناه آوردش و ارمغان سفری دور و دراز مشعلی سرخ و سیاه آوردش بشکند با...
-
اندوه - مهدی اخوان ثالث
جمعه 23 مرداد 1394 22:20
نه چراغ چشم گرگی پیر نه نفسهای غریب کاروانی خسته و گمراه مانده دشت بیکران خلوت و خاموش زیر بارانی که ساعتهاست می بارد در شب دیوانه ی غمگین که چو دشت او هم دل افسرده ای دارد در شب دیوانه ی غمگین مانده دشت بیکران در زیر باران ، آهن ، ساعتهاست همچنان می بارد این ابر سیاه ساکت دلگیر نه صدای پای اسب رهزنی تنها نه صفیر باد...
-
مشعل خاموش - مهدی اخوان ثالث
جمعه 23 مرداد 1394 12:30
لبها پریده رنگ و زبان خشک و چاک چاک رخساره پر غبار غم از سالهای دور در گوشه ای ز خلوت این دشت هولناک جوی غریب مانده ی بی آب و تشنه کام افتاده سوت و کور بس سالها گذشته کز آن کوه سربلند پیک و پیام روشن و پاکی نیامده ست وین جوی خشک ، رهگذر چشمه ای که نیست در انتظار سایه ی ابری و قطره ای چشمش به راه مانده ، امدیش تبه شده...
-
فریاد - مهدی اخوان ثالث
پنجشنبه 22 مرداد 1394 00:35
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی جانسوز هر طرف می سوزد این آتش پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریه ام ناشاد از دورن خسته ی سوزان می کنم فریاد ، ای فریاد ! ی فریاد خانه ام آتش گرفته ست ، آتشی بی رحم همچنان می سوزد این آتش نقشهایی را که من بستم به...
-
فراموش - مهدی اخوان ثالث
سهشنبه 20 مرداد 1394 14:41
با شما هستم من ، ای ... شما چشمه هایی که ازین راهگذر می گذرید با نگاهی همه آسودگی و ناز و غرور مست و مستانه هماهنگ سکوت به زمین و به زمان می نگرید او درین دشت بزرگ چشمه ی کوچک بی نامی بود کز نهانخانه ی تاریک زمین در سحرگاه شبی سرد و سیاه به جهان چشم گشود با کسی راز نگفت در مسیرش نه گیاهی ، نه گلی ، هیچ نرست رهروی هم...
-
سگها و گرگها - مهدی اخوان ثالث
دوشنبه 19 مرداد 1394 02:32
۱ هوا سرد است و برف آهسته بارد ز ابری ساکت و خاکستری رنگ زمین را بارش مثقال، مثقال فرستد پوشش فرسنگ، فرسنگ سرود کلبهٔ بی روزن شب سرود برف و باران است امشب ولی از زوزههای باد پیداست که شب مهمان توفان است امشب دوان بر پردههای برفها، باد روان بر بالهای باد، باران درون کلبهٔ بی روزن شب شب توفانی سرد زمستان آواز سگها...
-
سه شب - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 19:10
نخستین روزنهای از امید، گرم و گرامی روشنی افکنده باز بر دل سردم دایم از آن لذتی که خواهم آمد مستم و با سرنوشت بد به نبردم تا بردم گاهگاه وسوسه با خویش کای دله دل! چشم ازین گناه فرو پوش یاد گناهان دلپذیر گذشته بانگ بر آرد که: ای شیطان! خاموش وسوسهٔ تو به در دلم نکند راه توبه کند، آنکه او گنه نتواند گرگم و گرگ گرسنهام...
-
نظاره - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 19:00
۱ با نگهی گمشده در کهنه خاطرات پهلوی دیوار ترک خوردهای سپید بر لب یک پله چوبین نشستهام با سری آشفته، دلی خالی از امید میگذرد بر تن دیوار، بی شتاب در خط زنجیر، یکی کاروان مور نامتوجه به بسی یادگارها میشود آهسته ز مد نظاره دور گویی بر پیرهن مورثی به عمد دوخته کس حاشیه واری نخش سیاه یا وسط صفحهای از کاغذ سپید با خط...
-
هر کجا دلم بخواهد - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:53
چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی خواندی مرا به بستر وصل خودی پری هر جا دلم بخواهد من دست میبرم دیگر مگو: ببین به کجا دست میبری با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن ای میزبان که پر گل ناز است بسترت بگذار مست مست بیفتم کنار تو بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت هر جا دلم بخواهد، آری، چنین خوش است باید درید هر چه شود بین...
-
در میکده - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:51
در میکدهام، چون من بسی اینجا هست می حاضر و من نبردهام سویش دست باید امشب ببوسم این ساقی را کنون گویم که نیستم بیخود و مست در میکدهام دگر کسی اینجا نیست واندر جامم دگر نمی صهبا نیست مجروحم و مستم و عسس میبردم مردی، مددی، اهل دلی، آیا نیست؟
-
سترون - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:50
سیاهی از درون کاهدود پشت دریاها بر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشکی آویزان به دنبالش سیاهیهای دیگر آمدهاند از راه بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان سیاهی گفت اینک من، بهین فرزند دریاها شما را، ای گروه تشنگان، سیراب خواهم کرد چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم کرد بپوشد...
-
شعر - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:49
چون پرندهای که سحر با تکانده حوصلهاش میپرد ز لانهٔ خویش با نگاه پر عطشی میرود برون شاعر صبحدم ز خانهٔ خویش در رهش، گذرگاهش هر جمال و جلوه که نیست یا که هست، مینگرد آن شکسته پیر گدا و آن دونده آب کدر وان کبوتری که پرد در رهش گذرگاهش هر خروش و ناله که هست یا که نیست، میشنود ز آن صغیر دکه به دست و آن فقیر طالع بین...
-
بی سنگر - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:48
در هوای گرفتهٔ پاییز وقت بدرود شب، طلوع سحر پیلهاش را شکافت پروانه آمد از دخمهٔ سیاه به در بالها را به شوق بر هم زد از نشاط تنفس آزاد با نگاهی حرصی و آشفته همره آرزو به راه افتاد نقش رخسار بامداد هنوز بود پر سایه از سیاهی سرد داشت نقاش خسته از پستو کاسهٔ رنگ زرد میآورد رد شد از دشت صبح پروانه با نگاهی حرصی و آشفته...
-
خفته - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:46
آمد به سوی شهر از آن دور دورها آشفته حال باد سحرخیز فرودین گفتی کسی به عمد بر آشفت خاکدان زان دامنی که باد کشیدیش بر زمین شب همچو زهد شیخ گرفتار وسوسه روز از نهاد چرخ چو شیطان شتاب کن همچون تبسمی که کند دختری عفیف بنیاد زهد و خانهٔ تقوا خراب کن آن اختران چو لشکریان گریخته هر یک به جد و جهد پی استتار خویش افشانده موی...
-
ارمغان فرشته - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:45
با نوازشهای لحن مرغکی بیدار دل بامدادان دور شد از چشم من جادوی خواب چون گشودم چشم، دیدم از میان ابرها برف زرین بارد از گیسوی گلگون، آفتاب جوی خندان بود و من در اشک شوقش گرم گرم گرد شب را شستم از رخسار و جانم تازه شد شانه در گیسوی من کوشید با آثار خواب وز کشاکشهاش طرح گیسوانم تازه شد سایه روشن بود روی گیتی از خورشید و...
-
نغمه همدرد - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:44
آینهٔ خورشید از آن اوج بلند شب رسید از ره و آن آینهٔ خرد شده شد پرکنده و در دامن افلاک نشست تشنهام امشب، اگر باز خیال لب تو خواب نفرستد و از راه سرابم نبرد کاش از عمر شبی تا به سحر چون مهتاب شبنم زلف تو را نوشم و خوابم نبرد روح من در گرو زمزمهای شیرین است من دگر نیستم، ای خواب برو، حلقه مزن این سکوتی که تو را...
-
یاد - مهدی اخوان ثالث
یکشنبه 18 مرداد 1394 00:39
هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز آن شب که عالم، عالم لطف و صفا بود من بودم و توران و هستی لذتی داشت وز شوق چشمک می زد و رویش به ما بود ماه از خلال ابرهای پاره پاره چون آخرین شبهای شهریور صفا داشت آن شب که بود از اولین شبهای مرداد بودیم ما بر تپه ای کوتاه و خاکی در خلوتی از باغهای احمد آباد هرگز فراموشم نخواهد گشت ، هرگز...
-
قاصدک - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 16:00
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ اما خوش خبر باشی ، اما ، گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم...
-
خفتگان - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 15:58
خفتگان نقش قالی ، دوش با من خلوتی کردند رنگشان پرواز کرده با گذشت سالیان دور و نگاه این یکیشان از نگاه آن دگر مهجور با من و دردی کهن ، تجدید عهد صحبتی کردند من به رنگ رفته شان ، وز تار و پود مرده شان بیمار و نقوش در هم و افسرده شان ، غمبار خیره ماندم سخت و لختی حیرتی کردم دیدم ایشان هم ز حال و حیرت من حیرتی کردند من...
-
جراحت - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 15:49
دیگر اکنون دیری و دوری ست کاین پریشان مرد این پریشان پریشانگرد در پس زانوی حیرت مانده ، خاموش است سخت بیزار از دل و دست و زبان بودن جمله تن ، چون در دریا ، چشم پای تا سر ، چون صدف ، گوش است لیک در ژرفای خاموشی ناگهان بی ختیار از خویش می پرسد کان چه حالی بود ؟ آنچه می دیدیم و می دیدند بود خوابی ، یا خیالی بود ؟ خامش ،...
-
ساعت بزرگ - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 15:43
ادمان نمانده کز چه روزگار از کدام روز هفته ، در کدام فصل ساعت بزرگ مانده بود یادگار لیک همچو داستان دوش و دی مانده یادمان که ساعت بزرگ در میان باغ شهر پر غرور بر سر ستونی آهنین نهاده بود در تمام روز و شب تیک و تاک او به گوش می رسید صفحه ی مسدسش رو به چارسو گشاده بود با شکفته چهره ای زیر گونه گون نثار فصلها ایستاده بود...
-
گفت و گو - مهدی اخوان ثالث
شنبه 17 مرداد 1394 15:36
...باری ، حکایتی ست حتی شنیده ام بارانی آمده ست و به راه اوفتاده سیل هر جا که مرز بوده و خط ،پاک شسته است چندان که شهربند قرقها ، شکسته است و همچنین شنیده ام آنجا باران بال و پر می بارد از هوا دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست کوته شده ست فاصله ی دست و آرزو حتی نجیب بودن و ماندن ، محال نیست بیدار راستین شده خواب فسانه ها...